حكيم زجاجى

1275

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

فرستاد او نيز چندى شتر * همه بارشان لعل و ياقوت و درّ سپيده كه بركرد از كوه سر * برآورد سيمرغ خورشيد پر كيفيت قتل سلطان طغرل بن ارسلان بن طغرل به تقرير و تحرير مرحوم سعيد شمس الدين طغرايى جهان چون رخ زال زر شد سپيد * در آن روز بد بيم و ز آن دم اميد وضو كرد سلطان شه سرفراز * بيامد زمانى به جاى نماز بماليد رخ شاه فرخ به خاك * چو فارغ شد از فرض يزدان پاك برون آمد آن شاه از بارگاه * بپوشيد اول يكى خرقه شاه نبشته بر آنجا سراسر كلام * دعاى پيمبر عليه السلام همىگفت با خود شه پيلتن * كه مىپوشم امروز بر تن كفن ز بالاى آن خرقهء دل‌پذير * بپوشيد درّاعه‌اى از حرير قبايى بپوشيد بر تن بنفش * بر او كرده نام خداوند نقش زره در بدن كرد و برزد گره * ز كردار داو [ و ] د بود آن زره مثالى بپوشيد آل از برش * نهادند خودى به زر بر سرش كميتى « 1 » بد او را چو غرنده‌شير * كفل گرد چون كوه ، تند و دلير گشاده بر و دوش و لب پرخروش * كشيده چو پيكان به تيزى دو گوش جرد بود ليكن قوىدست و پاى * به رفتن بدى همچو پران هماى خريد او ز بازارگانى به زر * به بازارگانى به گيتى سمر ورا نام بد اسب بازارگان * سزاى نشست گرانمايگان نهادند بر اسب زين خدنگ * بپوشيده بيرون به چرم پلنگ فكندند بر اسب برگستوان * ختايى بد و پر درش پرنيان برافكند سجاده بر زين غلام * كه پيرى فرستاده بد بهر نام چو مىرفت تا برنشيند بر اسب * به تندى و تيزى چو آذرگشسب

--> ( 1 ) گيتى